اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

1398

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

قطع خبر نبود . و اين استنباط است ، لكن چون بهشتيان را در بهشت ديدار باشد خلاف نيست كه از لذت نعيم بهشت منقطع گردند ، و آن مشاهدات عين است و محبت مشاهدات [ 123 ب ] سر . چون مشاهدات سر در دنيا به كمال رسد صفت اين محب در دنيا همان گردد كه صفت بهشتيان در بهشت وقت ديدار . اكنون به تفسير شيخ بازگرديم كه استهلاك را تفسير كرد . يك معنى آن نهاد كه او را حظ نماند ، و معنى حظ نماندن سقوط مراد است ، يعنى چون محبت درست گردد از خويشتن همه مراد دوست جويد نه از دوست مراد خويش . از بهر آنكه ميان خلق خلاف نيست كه هر كس كه كسى را دوست دارد جويان مراد او باشد . پس چون از خويشتن مراد دوست جويد درست است كه دوست را دوست مىدارد ، باز چون از دوست مراد خويش بجويد نه او را دوست مىدارد ، خويشتن را دوست مىدارد . اين كس مدعى محبت است ، محب نيست ، و همه مدعيان مفلس باشند . ذو اليد را به دعوى حاجت نيايد . و از اين نيكوتر هست و آن آنست كه محبت مقام خصوص است و عبوديت مقام عموم . دشمن و دوست بنده باشند و در مقام عموم كه مقام عبوديت است ، بنده را خود اختيار نباشد ؛ و در مقام خصوص كه مقام محبت است ، محال باشد كه محب را اختيار باشد . پس هركس كه طاقت دارد از همه حظوظ و مرادات تبرا كردن او را روا باشد دعوى محبت كردن . و اگر در هر دو كون او را يك مراد مانده است نشايد او را اين دعوى كردن . نبينى كه چون بر زبان ابراهيم عليه السلام بىقصد برفت كه ما را اين طعام دوست مصرى نفرستاد ، چه آن دوست اصلى فرستاد كه خداوند هفت آسمان و هفت زمين است ؛ فرشتگان هفت آسمان بلرزيدند كه بنده‌اى را ياراى آن باشد كه اين دعوى كند . و حق را بايست تا سر اين عز بر بنده صافى كند ، كه مراد همه عالم سه چيز بود : مال و فرزند و نفس . محبت هر سه از سر او برداشت ، آنگاه او را به هر سه مبتلا كرد . چون در سه مقام اضطراب نكرد ، تا چون مهمان پديد آمد مال فدا كرد ؛ و چون كارد پديد آمد فرزند فدا كرد ؛